زندگینامه سید محمد موسوی مدیر عامل و مالک برند فیروز؛ کارآفرینی که محدودیت را به فرصت تبدیل کرد.
سید محمد موسوی در سال ۱۳۳۳ در شهر قزوین به دنیا آمد. از همان سنین کودکی، تقدیر با او مهربان نبود؛ در دو سالگی به بیماری فلج اطفال مبتلا شد، بیماریای که موجب شد تا پایان عمر نتواند مانند دیگران راه برود. در جامعهای که هنوز فرهنگسازی مناسبی برای درک معلولیت وجود نداشت، موسوی از همان کودکی با نگاههای ترحمآمیز، طرد شدن و تبعیضهای پنهان روبرو شد. اما آنچه مسیر زندگی او را تغییر داد، نه شرایط سخت بلکه روحیهای بود که خانوادهاش در او پرورش دادند.
دوران کودکی:
سید محمد موسوی در سال ۱۳۳۳ در شهر قزوین و در خانوادهای مذهبی، متعهد و فرهنگی چشم به جهان گشود. خانوادهاش، بهویژه مادرش، نقش بسیار تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت و دیدگاه مثبت او نسبت به زندگی داشتند.

ابتلا به فلج اطفال:
در سن دو سالگی، محمد دچار بیماری فلج اطفال (پولیو) شد؛ بیماریای ویروسی که در آن دوران شایع بود و اغلب به فلج دائم در اندام ها منجر میشد. این بیماری باعث شد توان راه رفتن را از دست بدهد. با اینکه بسیاری از اطرافیان این اتفاق را یک تراژدی تلقی میکردند، خانواده موسوی بهویژه مادرش، نگاه متفاوتی داشتند. مادرش به اطرافیان میگفت: «نگاه نکنید که راه نمیره، او تواناتره از خیلیهایی که پا دارن.»
این نگاه مثبت و الهامبخش، سنگ بنای اعتماد به نفس در محمد کوچک شد. او خود بعدها در مصاحبههای مختلف اعتراف کرد که اگر مادرش چنین طرز فکری نداشت، شاید مسیر زندگیاش کاملاً متفاوت میبود.
محرومیت از تحصیل به دلیل معلولیت:
در سن مدرسه، وقتی موسوی برای ثبتنام به مدرسه مراجعه کرد، با پاسخ سرد و غیرانسانی مدیر مدرسه مواجه شد. مدیر با دیدن وضعیت جسمی او گفت: «چرا این بنده خدا رو اذیت میکنید؟ این بچه درس میخواد چیکار؟»
اما این پاسخ ناامیدکننده پایان ماجرا نبود.
برادر بزرگترش با پیگیری و اصرار فراوان موفق شد مدیر را متقاعد کند که محمد باید مثل بقیه بچهها فرصت آموزش داشته باشد. این تجربه تلخ، اولین برخورد موسوی با تبعیض اجتماعی علیه افراد دارای معلولیت بود؛ تبعیضی که بعداً برای رفع آن، تمام عمر خود را وقف کرد.

دوران تحصیل و تلاش مضاعف:
با ورود به مدرسه، موسوی با چالشهای متعددی مواجه شد: پلههایی که بالا رفتن از آنها برایش دشوار بود، کمتوجهی معلمان، نگاههای ترحمآمیز یا گاه آزاردهنده همکلاسیها. اما او همه اینها را تحمل کرد و بهجای تسلیم شدن، درس خواندن را وسیلهای برای اثبات تواناییهایش قرار داد.موسوی بارها گفته که اگرچه بدنش ناتوان بود، اما ذهنش را «ورزشکار» میدانست؛ ذهنی که باید همیشه تمرین کند، رشد کند و جلوتر برود.
فرهنگ خانواده؛ بستر رشد اعتماد به نفس:
خانه موسوی نه فقط محیطی مذهبی، بلکه فضایی گرم و آکنده از احترام متقابل بود. پدرش مردی باایمان و صبور و مادرش زنی قوی و مهربان بود که به فرزندانش یاد داد هر محدودیتی، میتواند پلهای برای صعود باشد، نه دیواری برای توقف.
ورود به بازار کار؛ از شاگردی تا مدیریت
پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، موسوی برخلاف بسیاری از جوانان معلول که با سد بیکاری روبرو میشوند، تصمیم گرفت به بازار کار وارد شود. ابتدا در بخش حسابداری یک شرکت کوچک مشغول شد. پشتکار، دقت بالا و روحیه مدیریتیاش باعث شد خیلی زود به عنوان مدیر مالی مجموعه ارتقا پیدا کند. با اینکه در آن دوران اشتغال برای افراد دارای معلولیت بسیار دشوار بود، موسوی با توانمندیهای علمی و اخلاق حرفهای خود نشان داد که معلولیت هیچگاه نمیتواند مانع شایستگی و پیشرفت باشد.

تحصیل در آمریکا و بازگشت به ایران:
در سال ۱۳۵۵، موسوی برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به آمریکا رفت. او با وجود مشکلات مالی، تصمیم گرفت تا پزشک نشده به ایران باز نگردد. در آمریکا با جنبشهای دانشجویی آشنا شد و فعالیتهای اجتماعیاش را آغاز کرد.
با آغاز انقلاب اسلامی در ایران، موسوی در سال ۱۳۵۸ به کشور بازگشت و در نهادهایی مانند کمیته امداد امام خمینی در استان سیستان و بلوچستان فعالیت کرد. او همچنین مدیریت اداره پست و تلگراف و تلفن شهرستان قزوین را بر عهده داشت.
تأسیس کانون معلولین توانا:
در سال ۱۳۷۴، موسوی کانون معلولین توانا را در قزوین تأسیس کرد. هدف این کانون، حفظ کرامت انسانی و حقوق افراد دارای معلولیت و توانمندسازی آنها بود. موسوی معتقد بود که معلولیت محدودیت جسم است و نه ناتوانی، و تلاش کرد تا این باور را در جامعه ترویج دهد.
احیای شرکت فیروز:
در سال ۱۳۷۹، شرکت فیروز که در آستانه ورشکستگی قرار داشت، توسط موسوی خریداری شد. او با بهبود بخشیدن به تحقیق و توسعه و بستهبندی، روند نزولی شرکت را به روندی صعودی تبدیل کرد. موسوی تصمیم گرفت تا به جای استفاده از اتوماسیون، از نیروی انسانی استفاده کند و اولویت استخدام را به افراد دارای معلولیت بدهد. او معتقد بود: «در کشور ما مشکل بیکاری وجود دارد. ما برای کمک به این مشکل است که از اتوماسیون و ماشین استقبال نکردیم و تا جای ممکن در کارها از نیروی دست استفاده میکنیم.»
تحت مدیریت موسوی، تعداد محصولات تولیدی شرکت از ۵ نوع به ۱۴۰ نوع افزایش یافت و تعداد نیروی انسانی از ۳۶ نفر به ۱۲۰۰ نفر رسید. بخش عمده کارکنان شرکت فیروز را افراد دارای معلولیت تشکیل میدهند.

افتخارات و فعالیتهای بینالمللی:
موسوی به عنوان کارآفرین برتر ایران شناخته شده و توسط رئیسجمهور وقت مورد تجلیل قرار گرفته است. او همچنین دارنده مقام مشورتی سازمان ملل متحد در حوزه توانمندسازی معلولین ایران است.
دیدگاه اجتماعی و فرهنگی موسوی؛ الهامبخش یک نسل
موسوی در سخنرانیها، مصاحبهها و مقالاتش همیشه تأکید داشته که جامعه باید نگاه خود را نسبت به افراد دارای معلولیت تغییر دهد. او باور داشت که:
- معلولیت، ضعف نیست، بلکه تجربهای متفاوت از زندگی است.
- جامعهای که افرادش را فقط با توان جسمی میسنجد، دچار فقر فکری است.
- افراد معلول میتوانند مدیر، دانشمند، هنرمند و کارآفرین باشند، به شرطی که فرصت برابر داشته باشند.
جمعبندی:
سید محمد موسوی با ارادهای قوی و نگاهی متفاوت به زندگی، توانست بر محدودیت های جسمی خود غلبه کند و به یکی از موفق ترین کارآفرینان کشور تبدیل شود. او با تأسیس کانون معلولین توانا و احیای شرکت فیروز، نقش مهمی در توانمندسازی افراد دارای معلولیت ایفا کرده است. موسوی نمونهای برجسته از کارآفرینی اجتماعی در ایران است که نشان میدهد با اراده و تلاش میتوان بر هر محدودیتی غلبه کرد.








بدون دیدگاه